محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3360

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « نمىدانم چه مىخواهى » گفت : « سلاح خويش را بر گير و برنشين » گويد : وراد چنان كرد ، قوم همچنان توقف كردند تا ياران مثنى بيامدند و مقابل آنها متوقف شدند . عباد به وراد گفت : « با قيس به جاى خويش باش » پس قيس بن هيثم و وراد بماندند و عباد بازگشت و از راه ذباحان برفت تا به كلاء رسيد . كسان همچنان در شوره زار متوقف بودند . مدينه الرزق چهار در داشت : درى به سمت بصره ، درى به طرف خلالان ( سركه فروشان ) درى به طرف مسجد و درى مجاور سمساران كه درى كوچك بود . آنجا توقف كرد و نردبانى خواست و به ديوار مدينة الرزق نهاد كه سى كس بالا رفتند و به آنها گفت : « روى بام باشيد ، وقتى صداى تكبير شنيديد ، روى بامها تكبير گوييد . » گويد : آنگاه عباد پيش قيس بن هيثم بازگشت و به وراد گفت : « با قوم در آويز . » وراد به آنها تاخت و جنگ در گرفت و چهل كس از ياران مثنى كشته شدند . از ياران عباد نيز كسانى كشته شدند . كسانى كه بر بامهاى دار الرزق بودند سر و صدا و تكبير را شنيدند و تكبير گفتند و هر كه در مدينة الرزق بود ، فرارى شد . مثنى و ياران وى كه از پشت سر خود تكبير شنيدند هزيمت شدند . عباد و قيس بن هيثم به ياران خويش گفتند به تعقيب آنها نرويد ، مدينةالرزق را با هر چه در آن بود بگرفتند . مثنى و يارانش سوى قبيله عبد القيس رفتند عباد و قيس و همراهانشان پيش قباع بازگشتند كه آنها را سوى قبيلهء عبد القيس فرستاد . قيس بن هيثم از ناحيهء پل برفت و عباد از راه مربد بيامد كه با هم تلاقى كردند . گويد : زياد بن عمرو عتكى پيش قباع رفت كه در مسجد بود و بر منبر نشسته بود زياد بر اسب خويش وارد مسجد شد و گفت : « اى مرد سپاه خويش را از مقابل برادران ما پس بيار و گرنه با آنها نبرد مىكنيم . » گويد : قباع احنف بن قيس و عمرو بن عبد الرحمن مخزومى را فرستاد كه